سرش توی ماشین حساب و كاغذهایش بود، این قدر كه جواب سلامم رو به زور داد!

 گفت: ده دقیقه بشین كه كارم تموم بشه، بعد در خدمتم.

رو حس كنجكاوی كه داره چه كار می كنه یك نگاه به كاغذ اش انداختم، داشت

 حساب و كتاب می كرد، البته این حسابداری با بقیه فرق داشت.

اولش نوشته بود ماهیت زندگی: همیشه بستانكار، سود خالص و ناخالص:

به دست آوردن موفقیت ها در زمان های كوتاه از دست رفته سود ناخالص هدر رفتن

 وقت و عمر، سود ویژه: تشكیل زندگی به علاوه كار و سود ناویژه: بیراهه ها.

حساب های بین راهی: عمر در پیش

هزینه های مستقیم آب، برق، تلفن و گاز هم كه اضافه شده به علاوه اجاره خانه.

هزینه سربار : كرایه تاكسی و واحد و ...

هزینه های تولید: این دیگه خیلی با حاله، می رن بیمارستان واسه یك نی نی

كوچولوی با حال و خوشگل.

اسناد پرداختی: نماز، روزه و غیره

ترازنامه رو تشكیل داد و یك خط افقی و یك خط عمودی كه این خط رو از وسط

 نصف می كرد، بالاش نوشت تراز، كه زندگی از سن 15 سالگی تا 25 سالگی

 مربوط به زندگی رضا یك طرفش تمام بستانكاری ها رو نوشت و طرف دیگر

بدهی ها رو، اما ارقام نهایی ترازنامه درست در نمیومد، بیشتر كه نگاه كردم دیدم

چندین مرتبه حساب و كتاب كرده و هنوز تراز نامش درست در نیومد ه كه با تعجب

پرسیدم رضا چرا این تراز نامت درست نمی شه، حتما یك چیزایی رو كم و زیاد

نوشتی، یك بار دیگه نگاه كن !!! جوابی نداد، اما زیر همون برگه رو یك امضا واسه

تایید كارش زد و كاغذاشو گذاشت لای كاغذ، گفتم رضا چی شد، تمامه!!!

گفت آره: بدهی ها به زندگی پرداخت نشده، حساب بدهی بیشتره، باید تو ترازنامه

 بعدی بیشتر دقت كنم.

نمی خواستم بگم یك چرتكه بندازه تو این زندگی ها كه دیدم نه همین یك ذره

 كلاسم كه واسه خودمون می ذاریم از بین می ره.

راستی چه جوری می شه تو ترازنامه زندگیمون بستانكار باشیم

و تمام بدهی هامون رو پرداخت كرده باشیم.

نوشته شده توسط بردستانی